خانه / شهداء / سجایای اخلاقی شهید عباس فقیه

سجایای اخلاقی شهید عباس فقیه

علی فقیه(برادر شهید):

یکی از نیرو های فعال و خدمت گذار در مراسم سوگواری حضرت ابا عبد الله الحسین بود و در نظم آن میکوشید در مراسم روضه خوانی و سینه زنی حضور فعال داشت و کار های خدماتی مربوط به آن را انجام می‌داد.

ارادت خا لصا نه ای به رهبر معظم انقلاب حضرت امام خمینی (ره) داشت وتحول فکری شهید از اندیشه های ایشان نشات میگرفت ودر زمینه های دینی واجتماعی از ایشان تقلید مینمود .

از ولایت فقیه بخصوص حضرت امام حمایت فراوانی میکرد وسعی داشت در خط ایشان حرکت کند ومبادا از رهنمودهای ایشان سرپیچی کند وافراد دیگر را هم وادار میکرد که درخط امام حرکت کنند واز راه راست انقلاب منحرف نشوند.

درخصوص مبارزات سیاسی وی قبل از انقلاب با وجود اینکه شهید در مقطع راهنمایی تحصیل میکردوآن زمان مصادف شده بود با شروع مبارزات مردم بر علیه شاه خا ئن گر چه شهید سن کمی داشت ولی بسیار مبارز وفعال بود وباچندنفرازدوستان که یکی از انهاشهیدسالمی بود به پخش اعلامیه های حضرت امام وهمچنین عکسهای ایشان ودیوار نویسی می‌پرداخت .

آرزویش پیروزی انقلاب اسلامی ورزمندگان اسلام بود وهمیشه به فکر آنان بود .

باجهادسازندگی وسپاه پاسداران در زمینه های فرهنگی همکاری فراوانی داشت ودر بعضی شبها در روستا به نگهبانی میپرداخت وتمام هم وغم وی خدمت به مردم وروحانیت بود.

به شهادت عشق میورزید وهنگامی که یکی از بچه ها شهیدمیشد بسیارافسوس میخورد که چرامن لیاقت شهادت را ندارم حتی در نامه اش به این حقیرنوشته بود که شهادت سعادتی است که نصیب هرکسی نمی شود ویکباربه بنده گفتند که تا جبهه هست من در جبهه ها میما نم وهر گاه جنگ تمام شد به لبنان وفلسطین خواهم رفت وبا ا سراییل غاصب جنگ خواهم نمود .

باخانواده های شهدا خیلی صمیمی ومهربا نانه بودواحترامی خاص برایشان قائل بود وگاهی از خدمت به آنان غافل نمیشد وهنگامی که پدریا مادر شهیدی را میدید غمگین وناراحت میشدوبه آنهادلداری می‌داد

وهنگامی که خبر شهادت شهید ابطحی را شنید سریعا خود را به منزل شهید رساند وبسیار گریه نمود وبعد به گلزار شهدا رفت وهمانجا به تنهایی گریه میکرد وبعد به خانه امد وهمیشه دعا میکرد تا شهادت نصیبش شود وبه خیل شهیدان بپیوندد .

همیشه الهاماتی را که در جبهه می‌دید برای دوستانش بازگو می‌کرد.

یکی از بستگانمان که به مکه مکرمه مشرف شده بودند وی را در حالی که در باغی ایستا ده یک دست وی نیز قطع شده است .

به غیر از کتابهای درسی به کتابهای مذهبی وتاریخی نیز علاقه داشت وقبل از اینکه به شهادت برسند طی نامه ای به بنده سفا رش کرد که کتابهایی را که در صندوق گذاشته ام به کتابخانه اهدا نمایید وما نیز به سفارش وی عمل کردیم .

اوقات فراغت خود را بیشتر در منزل وکمک به خا نواده یا در کتا بخا نه روستا و به مطا لعه کتابها اینجانب علی فقیه برادر شهید عباس فقیه با توجه به اینکه برادر شهید هستم ایشان فردی مخلص و مذهبی وبا روحیه ای بسیار بالا و دارای اخلاقی نیکو بود و با همه اعضای خانواده بخصوص پدر و مادرم بسیار مؤدب بوده و خانواده را بسیار احترام مینمود از زمانی که در مقطع راهنمایی مشغول به تحصیل بود مصادف با اوایل انقلاب جنب و جوش خاصی در وی مشاهده میشد که حتی شب و روز آرامش نداشت و بچه های دیگر روستا به پخش اعلامیه ها و تصاویر حضرت امام (ره) و نوشتن شعار بر روی دیوارها می پرداخت رفتارو کردارش با پدر ومادرم بسیار خوب بود و حتی احترام سایر اعضای خانواده را نیز بر خود واجب می شمرد و چون به این دنیا دل بستگی نداشت همسری اختیار نکرده و همچنان مصر بود که مجرد یاقی بماند و پایبند به زرق برق دنیا نباشد.

با پدرو مادرم و این حقیر ارتباط بیشتری داشت . زیرا وظیفه شرعی خود می دانست که احترام پدر ومادر را داشته باشد تا خدای نا کرده مبا دا از دست وی دل آزرده شوند .

از صفات و ویژگیهای اخلاقی شهید میتوان به تواضع و فروتنی اشاره کرد که همیشه با افراد روستا پیش سلام میشد و خود را کوچکتر از همه می دانست ، فردی با حیا و فاقد تکبر و خود بزرگ بینی بود ، در حفظ امانت و اسرار مردم بسیار کوشا بود ، با حوصله و سعه صدر بود و حتی مدتی که در کتاب خانه مشغول به فعا لیت بود با افراد مراجعه کننده برخوردی بسیار عالی داشت و از این نظر مردم از وی اظهار رضایت میکردند ، با دوستان و همسایگان بسیار صمیمی و گشاده رو بود نظم و انظباط را در کارهایش رعایت می نمود و به عهد و پیمان خود نیز وفادار بود .

در مورد جذابیت و محبوبیت شهید در میان مردم روستا این را بگویم که همه از وی بسیار راضی و خوشنود بودند زیرا ایشان در مسافرت مراعات حال افراد ضعیف و بزرگ تر از خود را داشت که حتی یکی از افراد مسن روستا میگوید یک روز در هوای سردی که عازم خورموج بودم دیدم شهید جلوی ماشین نشسته وتا بنده را دید فورا از جای خود بلند شد و جای خود را به من داد وخود عقب وانت نشست ، بخاطر اینکه جایش را به پیرمردی داده باشد یعنی بسیار کوچک نفس و وظیفه شناس بود که حتی نگرانی مردم بعد از مفقود شدن وی مشهود بود . گاهی دیده نشد که با کودکی برخوردی تند وخشن داشته باشد .

با دوستانش بسیار صمیمی و ساده برخورد میکرد اخلاق نیکو و پسندیده اش دوستان را به راه اسلام و انقلاب هدایت میکرد و در تشویق و ترغیب افراد به آمدن به کتا بخا نه بسیار کوشا بود و کتابهای مذهبی و تاریخی در اختیارشان می گذاشت و آنها را به رفتن به جبهه تشویق می نمود وبه دوستانش نصیحت می کرد که با افراد ناباب و کج سلیقه ارتباطی نداشته باشند و خواهران را نیز به رعایت حجاب تو صیه مینمود .

سعی داشت که مبادا حق کسی را پایمال نکرده و حقوق دیگران را رعایت نماید .

ایشان قرآن را در زمان کودکی نزد سادات روستا فرا گرفت و سعی میکرد با معانی آن آشنا شده و در حد توان به دستورات آن عمل نماید ، خود شروع کننده ی دعای کمیل و توسل بود ودر مسجد شرکت فعال داشت و بچه ها را نیز به شرکت در مراسم دعاها ترغیب مینمود و هر جا که بود حتما خود را به دعا و نماز میرساند و زمان اعزام به جبهه قرآن و دعا را در ساک دستی خود می نهاد که آنها را بخوا ند و همیشه با خود داشته باشد .

چون خود از کسانی بود که در نماز جمعه و جماعت شرکت می کرد تمایل داشت دوستانش نیز شرکت کنند .

ایشان در انجام فرائض دینی پایبندی زیادی داشت ، نماز اول وقت را خیلی مهم میدانست که هر گاه صدای مؤذن را می شنید فورا خود را به مسجد می رساند تا مبادا نمازش از وقت بگذرد ، سعی میکرد نماز را با خضوع و بدون عجله می خواند و بر ترک محرمات تاکید داشت و حتی به تنهایی در اتاقی می خوابید وبا اینکه نو جوانی بود نیمه شب بلند میشد و نماز شب می خواند.

بعضی از دوستان وی در سپاه و همچنین در نیروی انتظامی ویکی دیگر از دوستا نش هم اکنون به عنوان روحانی محل مشغو ل به خد مت میباشند وچند نفری هم شغل آزاد دارند.

شهید همیشه می‌گفت که نباید جبهه ها خالی شود و ما را به رفتن به جبهه تشویق میکرد ومی‌گفت که امام وانقلاب را یاری نموده وروح شهدا وامام زمان (ع)را شاد نماییم وحتی به بنده نیز توصیه میکرد که هر دویمان به جبهه برویم ومیگفت خانواده ای از اصفهان چهار به اسلام تقدیم کرده چه اشکالی دارد ما نیز دو شهید به اسلام وقرآن تقدیم کنیم که باعث افتخار هر دو جهان است .

اولین بار سیزده ساله بود که به جبهه ها ی کردستان   اعزام شدوچون قد کوتاهی داشت به او می‌گفتم مبادا کردهای منافق شما را اسیر کنند.

عامل تشویق وی در رفتن به جبهه ها ایمان ایشان وعلاقه خود او بود آرام و قرار نداشت وبا وجود مما نعت بسیج از اعزام وی به دلیل کمی سن وی اقدام به دستکاری در شناسنا مه اش نمود تا مانع اعزام او نشوند.

توصیه ایشان هنگام اعزام به جنگ این بود که در حفظ وصیا نت از انقلاب اسلامی و خدمت به محرومین کوشا باشید .

در پشت جبهه ها به جمع اوری کمکها ی مردم می پرداخت و خود در این مورد پیش قدم می‌شدند .

در زمان حضور در جبهه برای حقیر چند نامه نوشته بود که یکی از نامه ها مثل وصیتنامه نوشته شده بود ودر آن ذکر کرده بود که مبالغی پول بدهکا رم وآنرا پرداخت کنید ومدت شش ماه برایم نماز ویکماه نیز روزه بگیرید وکتابها یم را به کتابخانه اهدا کنید ومبلغ ۵۰۰۰ تومان پول از وی نزد من به امانت بود که گفته بودند که به فقرا دهید وهر گاه که شهید شدم قبر مرا در قبر ستان روستای چارک ودر کنار قبر شهید ابطحی وشهید فقیه حسینی قرار دهید که متا سفا نه نامه های ایشان مفقود گردیده است .

هر گاه از جبهه که بر می گشت روحیه اش خیلی خوب بود و بچه های روستا را جمع میکرد واز خاطرات جبهه و جنگ برایشان تعریف میکرد وآنها را به رفتن به جبهه ترغیب میکرد ودر موقع تسویه حساب بعداز سه ماه پولی نمی گرفت و میگفت که آنرا به حساب ۱۰۰ امام واریز کنند.

موقع برگشتن خاطراتی از رشادت وغیرت رزمنده ها برا یمان تعریف میکرد .

آخرین باری که به جبهه ها اعزام شد مثل دفعه های قبل شور وحال عجیبی داشت وبا اینکه تنها ۱۳ سال داشت هم به سمت فرما ندهی توپ ۱۰۶ شد وهم وی تا سالها به صورت مفقود باقی ماند .

شهادت ایشان از طریق بنیا د شهید خورموج به ما اطلاع داده شد واز زبان آقایان طوافی وحسین زارعی.

ومایه بسی افتخار است که در راه اسلام و قرآن شهید شده وهمچنین افتخاری بس بزرگتر از اینکه ادامه دهنده راه شهیدان باشیم .انشاء الله و خدای ناکرده اگر بصورت فردی منافق ومعاند نظام جمهوری اسلامی در می آمد و خدای ناکرده او را اعدام میکردند چه کار می‌توانستیم بکنیم با یک عمر بی آبرویی وخدا را شاکرم که افتخار به خیل شهیدان پیوستن آنهم در سن ۱۸ سالگی وبه دیدار معبود شتافتن همچون مولایش حضرت قاسم (ع)آن هم در صحرای سوزان کربلا وبا لبی تشنه نصیبش شد.

محل دفن شهید در روستای چارک ازطوابع شهرستان دشتی وگلزار شهدای این روستا میباشد .

شهید به مدت ۱۳ سال به صورت مفقو د الا ثر بوده واز وی تنها استخوان جمجمه سر وی ودست و پایش بود .

گروه تفحص شهدا جسد وی را پیدا نموده اند ودر سال ۱۳۷۵ تشییع شد .

تشییع جنازه بسیار باشکو هی بودتمام اهالی روستای چارک وهمچنین برخی روستاهای اطراف در این مراسم شرکت کرده بودند و از کنار مسیر اصلی راه مردم چشم انتظار عزیز پرپر شده ای را می کشیدند که ۱۳ سال مهمان خاک تفتیده خوزستا ن بود ومادری باچشمانی اشک آلود از فراق فرزند میوه دلش را در آغوش می کشید   وهمچنین دوستانی را که آرزوی دیدن همدم گمشده شان را داشتند صحنه هایی بسیار زیبا وبه یاد ماندنی را به وجود آورده بود پیر وجوان زن ومرد وحتی کسا نی که او را ندیده بودند واز او فقط خاطرات ایثار واز خود گذشتگی در ذهنشان باقی بود به سر و سینه می زدند و وی را با شعر سوزناک

 

کجایید ای شهیدان خدایی                     بلا جویان دشت کربلایی

و

این گل پرپر از کجا آمده                           از سفر کرببلا آمده

به آغوش خاک سپردند وافتخار میکنم که از خانواده شهدا هستم وامیدوارم خداوند این توفیق را به ما بدهد که در راه عقیده و مسیر سختی که برادر شهیدم پیش رویم نهاده قدم بر دارم وادامه دهنده راه او باشم.

شهادت ایشان خود گو اه حضور معنوی شهید در تمام امورزندگی ماست .

خون شهدا به وسیله اعتقادات وایمان افراد جامعه وادامه دادن راه آنان پاس داشته می شود .

وپیامم به مردم این است که احترام خانواده شهدا را نگه داشته وارزشهای آنان را همیشه زنده بدارند و مسئولین نیز توجه بیشتری به خانواده شهدا نمایند .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی: *